|
ashghe sokhte |
|
نوشته های یک عاشق دیوونه |
خدا وصیت من رو گوش بده نامم بخون شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون میسپارمت بهت میرم تمام تار و پودم رو یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودم رو خدا یه وقت کسی نیاد برسه به قلب سادشو کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونمون خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون فردا قرار من و تو از همدیگه جدا بشیم فردا قرار همدمه گریه ی بی صدا بشیم تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی ادما نگاه کنید غریب شهرتون منم یادش بخیر من و تو یه قلب پاک و بی غروب حالا چی شد عوض شدی دلت کجاست سنگ صبور من تو رو عاشق میکنم هر جور شده حتی به زور کی میخواد فردا تو رو از من بگیره کاش اونم ویرون بشه آتیش بگیره ما باید فردا رو از دنیا بگیریم ما اگه از هم جدا بشیم میمیریم ما باید قدر این روزا رو بدونیم وای اگه فردا بیاد تنها میمونیم خدا شاید این عشقی که من میگم رو تو نشناسی نزدیکترینه من اونه خیلی دوسش دارم راستی یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه بمیرم واسه هق هقش گریه چقد بهش میاد وقتی که حرصش میگیره میگه از من بدش میاد اما وقتی آروم میشه میبینم من بغضم گرفته همین دیوونه بازیاش از اول چشمم رو گرفت حالا که دیگه مجبوریم با هم دیگه وداع کنیم بیا بیاد این روزا هم دیگه رو دعا کنیم یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نزاشت جدا بشیم ای وای داره فردا میاد باید دست به دعا بشیم با قلب پاکت از خدا بخواه من رو صبرم بده هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده کی میخواد فردا تو رو از من بگیره کاش اونم ویرون بشه آتیش بگیره عزیزم یادت نره دنیا دو روزه نمیخوام فردا دلت واسم بسوره ای خدا حتی اگه دوسم نداره تو میتونی نزاری تنهام بزاره 



+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:36 توسط دلسوخته عاشق |
تقدیم به همه ی عاشقای دل سوخته يادته کنار دريا روي ماسه هاي ساحل گفتي که نميشي يه لحظه غافل دوتا قلب عاشقونه روي ماسه ها کشيدي گفتي تار موي من رو به همه دنيا نميدي مگه تو نگفته بودي واسه تو رفيق راهم و چه نقشه ها کشيدي واسه فردا هاي با هم تو ميگفتي که بمونيم با تو بي ريا و ساده دستاي همو بگيريم توي پيچ و خم جاده اما افسوس آب دريا قلبارو از هم جدا کرد دل سنگ آبي آب لبامون رو بي صدا کرد توي چشم بهم زدن بود آب دريا خاطراتم هواي دل واسه من موند که اونم مونده تو ماتم بميرم اون دم آخر چي به روز عشقم اومد هي نگاهش به من ميفتاد کاري از من بر نيومد ميديم که لاي موجا دنبال دستام ميگرده با غم و گريه و زاري مگه عشقم بر ميگرده خون بهاشو من نميخوام عشقم رو داري ميگيري دريا و ساحل سنگت آي خدا کنه بميري ميدونم که لاي موجا دنبال دستام ميگرده اي خدا خودت نگاه کن دريا با دلم چه کرده اما افسوس آب دريا قلبارو از هم جدا کرد دل سنگ آبي آب لبامون رو بي صدا کرد توي چشم بهم زدن بود آب دريا خاطراتم هواي دل واسه من موند که اونم مونده تو ماتم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 15:20 توسط دلسوخته عاشق |
اگه داشتم تو رو دنیام یه صفایه دیگه داشت شب عشقم واسه من حال و هوایه دیگه داشت اگه داشتم تو رو رسوای عبادت میشدم دلم این خسته ی عاشق یه خدایه دیگه داشت اگه داشتم تورو اون قصه نویس واسه من یه قصه های دیگه داشت میدونم زندگی اینجوری نبود میدونم مرد عاشق یه خدایه دیگه داشت اگه داشتم تو رو اون می خونه که جای منه شبا اونجا جایه من یه بینوایه دیگه داشت نمیگم با تو سهم گریه دیگه گریه نبود با تو این زمزمه ها یه حال و هوایه دیگه اگه داشتم تورو اون قصه نویس واسه من یه قصه های دیگه داشت میدونم زندگی اینجوری نبود میدونم مرد عاشق یه خدایه دیگه داشت میدونم پیش تو آروم میشم حتی اگه قهر نازت واسه من یه درد و بلایه دیگه داشت اگه یارم میشدی صاحب دنیات میشدم فکر نکن چشمایه تو یه عاشقایه دیگه داشت

هنوز عاشقترینم ای تو تنها باور من
بغیر از با تو بودن نیست هوایی بر سر من
هنوز عطر تو مونده در فضای خانه ی من هنوز هم بی قرار این دل دیوونه ی من
فراموشم نکن فراموشم نکن تویی تنها دلیل بودن من به یاد من باش
من تشنه محبت درد آشنای هجرت دلم به این جدایی هرگز نکرده عادت
ناکامی از تولد همزاد بخت من بود ندارم از تو شکوه این سرنوشت من بود
بی تو حدیث عشق رو باور ندارم
جز با تو بودن آرزویی بر سر ندارم
میپیچه عطر خاطره در خلوت شبهای من
تکرار اسم قشنگت شده عادت لبهای من
فراموشم نکن فراموشم نکن تویی تنها دلیل بودن من به یادم باش

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 3:26 توسط دلسوخته عاشق |
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 18:31 توسط دلسوخته عاشق |
راتو برو مسافر برگشتنت عذابه من تشنه لب تکینم آبی تر از گل آبه از دور ها چه زیباست امواج آبی عشق اما دریغ و افسوس چون میرسی سرابه هر یار اهل نیرنگ هر دوست اهل حیله با پشت خورده خنجر مونده ام تو این قبیله نشنیده ام من از تو یک حرف از صداقت افسانه های دل را بردم به سوی ظلمت زهر در دل جان ریزی چو باده در جام گویند نوش در شاد صد ها هزار ناشاد راتو برو مسافر برگشتنت عذابه من تشنه لب تکینم آبی تر از گل ابه از دور ها چه زیباست امواج آبی عشق اما دریغ و افسوس چون میرسی سرابه جاده دروغ نمیگه فریاد از رهایست برای پایه خسته پیغام آشنایست کنار خط جاده هر سایه بون یه تابه یه سر پناه امنه تصویر از اتاقه جانا به غریبستان تا چند زه چه میمانی؟ بازا از آن غربت تا چند پریشانی؟ صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم یا نامه نمیخوانی یا راه نمیدانی؟ بازا که در آن محفل قدر تو نداند کس با سنگ دلان منشین تا گوراین خانه ای اگر خواهم غم دل با تو گویم چاره میابم اگر جایی شود پیدا تورا تنها بیابم زه شادی دست و پا گم میکنم خود را نمیابم 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 14:59 توسط دلسوخته عاشق |

مسافر شهر غمی؟
غریبی مثل خودمی؟
تو صورتت پر از غمه؟
غصه داری یه عالمه؟
دوست داری درد دل کنی؟
دلت گرفته از همه؟
غریبه توی غربت نگی چی شد محبت
بگی میگن دیوونست حرفاش چه بچه گونست
تقصیر آدما نیست این همه درد دوا نیست
آهه و نون و نفس کجا اومدی تو قفس؟
تو هم مثه همه ی ماها
سر دو راهی موندی و دل رو به درباها زدی
گفتی غریبی بهتره واسه همه در به درا
این دیگه راهه آخره تو شک و توی تردید
چشمات کجا رو میدید؟
غریبه توی غربت نگی چی شد محبت
بگی میگن دیوونست حرفاش چه بچه گونست
تقصیر آدما نیست این همه درد دوا نیست
آهه و نون و نفس کجا اومدی تو قفس؟
+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 1:43 توسط دلسوخته عاشق |
دلسوخته تر از همه ی سوخته گانم از جمع پراکنده ی رندان جهانم در صحنه ی بازی گریم کهنه ی دنیا عشق است قمار من و بازیگر آنم با انکه همه باخته در بازی عشقم بازنده ترین هست در این جمع نشانم ای عشق از تو زهر است به کامم دلسوخته تر از همه ی سوختگانم از جمع پراکنده ی رندان جهانم عمریست که میبازم و یک برد ندارم اما چکنم عاشق این کهنه قمارم ای دوس مزن زخم زبان جایه نصیحت بگزار ببارد به سرم سنگ مصیبت من رنده از این جرمم و مستحق مجازات مرگ است مرا گر بزند حرف وداع است باید که ببازم با درد بسازم در مذهب رندان این است نمازم عمریست که میبازم و یک برد ندارم اما چکنم عاشق این کهنه قمارم من دربه در عشقم و رسوایه جهانم چون سایه به دنبال سر عشق روانم او کهنه حریف من و من کهنه حریفش سرگرم قماریم من و او سر جانم باید که ببازم با درد بسازم در مذهب رندان این است نمازم عمریست که میبازم و یک برد ندارم دلسوخته تر از همه ی سوختگانم 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:39 توسط دلسوخته عاشق |
عشق من منو صدا کن
------------------------------- عاشق و مجنونت شدم نخونده مهمونت شدم کلی پریشونت شدم اما بازم نیومدی قهوه ی فنجونت شدم شمع تو شمدونت شدم خاک تو گلدونت شدم اما بازم نیومدی برف زمستونت شدم رسوا و حیرونت شدم چک چکه ناودونت شدم اما بازم نیومدی آفتاب و بارونت شدم اشکایه غلتونت شدم عطر گلابدونت شدم اما بازم نیومدی ماه تو ایونت شدم خرابو ویرونت شدم گل گلستونت شدم اما بازم نیومدی سه ماه تابستونت شدم الوند و کارونت شدم دشتایه ایرونت شدم اما بازم نیومدی دنا و هامونت شدم نزدیکتر از جونت شدم رگت شدم خونت شدم اما بازم نیومدی خادم و درمونت شدم اسیر زندونت شدم گلاب کاشونت شدم اما بازم نیومدی یه جوری مدیونت شدم سنگ خیابونت شدم راهیه میدونت شدم اما بازم نیومد تو سختی آسونت شدم تو دردا درمونت شدم ناجیه پنهونت شدم اما بازم نیومدی لباسو صابونت شدم صارق ایمونت شدم چشمایه گریونت شدم اما بازم نیومدی لبایه خندمنت شدم گشنه شدی نونت شدم آبه فراوونت شدم اما بازم نیومدی همیشه ممنونت شدم من نیه چوپونت شدم آب تو بیابونت شدم اما بازم نیومدی شعرایه ارزونت شدم عمری غزل خونت شدم تسلیم قانونت شدم اما بازم نیومدی گشنه ی مژگونت شدم هلاک چشمونت شدم رفتم و قربونت شدم اما بازم نیومدی رفتم و قربونت شدم اما بازم نیومدی .gif)
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 12:17 توسط دلسوخته عاشق |
مثل اسفنج مثل مرجان مثل دریا میمونی انقدر عزیزی که همیشه تنها میمونی پشت چشم نازک نکن انقدر واسه پروانه هات آخرش از کاروان خوشی ها جا میمونی پاسخ تو رو محاله کسی دیگه بدونه حله تو رو من بلدم مثل معما میمونی چشم تو یه عالمه شعر قدیمو نو داره مثل حافظ مثل سهراب مثل نیما میمونی مثل نیما میمونی مثل مجنون نمیگم مجنون که طفلی ناز نداشت تو یه دنیا ناز داری پس مثل لیلا میمونی مثل شاعری که پرسید پریا چشون شده مثل هم صحبت شعراش مثل آیدا میمونی سارا اسمش واسه وفاداریش افسانه شد اگه با وفا بمونی مثل سارا میمونی مثل حوض تو حیاط خونه ی مادر بزرگ مثل عکسه ماه کامل توی شبها میمونی دنیارو بهممیریزی وقتی از راه میرسی مثل طوفان مثا شورش مثل غوغا میمونی رقص موهات تو نسیم سمفونیه عاشقیه مثل اوج یه ترانه تو نوت لا میمونی هر کجایی که بری آسمونش پایین میاد چون همه دوست دارن همیشه بالا میمونی تو همیشه هستی و مال تمام قرنایی مثل دیروز مثل فردا مثل حالا میمونی فال من تو روشنایی چشایه نازه ته مثل نیت های پاک شب یلدا میمونی چی میشه یه شب بیای یه کم غرورو بشکنی بگی که واسه همیشه پهلویه ما میمونی مثل الوند و خزر مثل دماوند و دنا تو با شکوهی مثل نخلهای خرما میمونی توی قطبم دست تو واسه سوزوندن کافیه اسم استوا میاد مثل سرما میمونی اسمتو همه می پرسن و من نمیتونم بگم تویه شعرام همیشه با اسم زیبا میمونی مثل حرمت صلیبی واسه مریم و مسیح تو مقدسی مثل اسم کلیسا میمونی اینقدر دوری ازم که نمیشه ببینمت مثل رفتن رویه ابرا مثل رویا میمونی مثل مسجد مثل معبد مثل گنبد مثل نور تو مثل قدم زدن رو شهر ابرا میمونی مثل هر چی که قشنگه مثل هر چی که گله مثل هر چی عطر خوش داریم تویه دنیا میمونی روزا شب میشه و شبا که ما شب بو میخوایم مثل پونه مثل لادن مثل مینا میمونی هنکه من چقدر دوست دارم هنوز نمیدونم اخه من نمیدونم که تو میری یا میمونی؟ خود نویسم دیگه جوهرش داره تموم میشه نامتم مثل خودت باز واسه فردا میمونی 
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 0:15 توسط دلسوخته عاشق |
در وصف تو می نویسم ای معشوقه ی عاشق همه بغزشون گرفته چرا بارون نمیاد لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمیاد؟ رویه ماهش کجا پنهون شده اون رفته کجا؟ چرا از اون ور ابرا دیگه بیرون نمیاد؟ نیتت رو واسه فاله قهئه کردم اما حیف عکس صورت ماهت روی فنجون نمیاد منو کشتی تو با اون خنجر دوریت عجبه چرا از این دل دیوونه یه کم خون نمیاد؟ مگه تو بی خبری موهامو پریشون می کنم دل تو حتی واسه مویه پریشون نمیاد دلت از بس که سفیده و لطیفه مثله برف از خجالت تو برفی تو زمستون نمیاد تو دلم فقط یه بار مهمونی بود تو اومدی درارو بستم از اون وقت دیگه مهمون نمیاد صدایه بارون قشنگه وقتی به شیشه میخوره اما چون با غمه دیگه بارون نمیاد دو سه بار واست نوشتم مثله آیینه میمونی تو یه بار جواب ندادی چرا شمدون نمیاد؟ عمریه اسیرتم اسیره اون چشای ناز یه ملاقاتی واسم یه بار به زندون نمیاد نمیگه کسی واسه مرمتش فکری کنیم؟ چون هیچ کسی سراغ این کلبه ی ویرون نمیاد زندگی بازیه شطرنجه و من منتظرم طرف مقابلم ولی به میدون نمیاد گاهی وقتا اینقدر اب و هوام ابری میشه که قد اشکایه من از رود کارون نمیاد اون که واسه دیدنش ستاره میشماری اهله نازه پس با یه خواهش آسون نمیاد لااقل کاش راستشو برام نوشته بود کاش واسم نوشته بود بخاطر اون نمیای عاشقتم k
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:53 توسط دلسوخته عاشق |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 13:5 توسط دلسوخته عاشق |
وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفس ها و صدا و نگاهمان در روحش ریشه دوانده به بازی اش می گیریم هر چه او عاشق تر ما سر سخت تر هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر ... تقصیر از ما نیست تمام قصه های عاشقانه این گونه به گوشمان خوانده شده اند. . .
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 13:4 توسط دلسوخته عاشق |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 13:3 توسط دلسوخته عاشق |